تبلیغات فهرست اصلی
صفحه اصلی
صفحه خانگی
ذخیره صفحه
نسخه RSS وبلاگ :

نسخه ATOM وبلاگ :

ارتباط با نویسنده
نامه به مدیر وبلاگ
ایمیل مدیر
وضعیت در یاهو مسنجر :

نویسندگان
خود درگیریهای قبلی
موضوعات
پیوندها
لینکدونی
جستجو
خبر نامه
نظر سنجی
صفحات اضافی
آمار کلی
امروز :
افراد آنلاین :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
طراح قالب
طراح قالب :
Parsi Theme
![]()
نام قالب :
Acheron
Powered By
MIHANBLOG.COM
خودتو گم نکن!!!
ارسال شده در : یکشنبه 21 اسفند 1384 -- 03:03 ق.ظ
لای برگای کتابا دنباله خودت نگرد
تو غبارا تو سرابا دنباله خودت نگرد
گم نکن خودت رو تودنیای تردیدو دروغ
زیر اوار نگاها دنباله خودت نگرد
باورش کن منه تازرو خود خود تو
اون غریبه که عذاب لحظه هات شده تو
صورتت برات نقابه خودتو نشون بده اون که تن میده به هر نقابی که خود تو
سیاوش قمیشی
حتما Download کنید.
-
[ نویسنده مطلب : پوریا ][ موضوع مطلب : عمومی , ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
عمو پوریا
ارسال شده در : چهارشنبه 17 اسفند 1384 -- 08:03 ق.ظ
مراقب افکارت باش که آنها به گفتار تبدیل می شوند مراقب گفتارت باش که آنها به کردار تبدیل می شوند مراقب کردارت باش که آنها به عادت تبدیل می شوند مراقب عادتت باش که آنها به شخصیت تبدیل می شوند مراقب شخصیتت باش که آنها به سرنوشت تبدیل می شوند.
تصمیم گرفتم عکسمو بذارم و ببینید
[ نویسنده مطلب : پوریا ][ موضوع مطلب : عمومی , ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
Acheron
ارسال شده در : چهارشنبه 10 اسفند 1384 -- 08:03 ق.ظ
خواستم برات هدیه ای بفرستم;
نسیم گفت : مرا بفرست تا موها یش را نوازش کنم .
باران گفت : مرا بفرست تا صورتش را بشویم و اشک ها یش را پاک
کنم .
ناگهان قلبم گفت : مرا بفرست تا دوستش بدارم ...
و تنها تو همه وجودم شدی .
&
مراقب افکارت باش که آنها به گفتار تبدیل می شوند مراقب گفتارت باش که آنها به کردار تبدیل می شوند مراقب کردارت باش که آنها به عادت تبدیل می شوند مراقب عادتت باش که آنها به شخصیت تبدیل می شوند مراقب شخصیتت باش که آنها به سرنوشت تبدیل می شوند
-
[ نویسنده مطلب : پوریا ][ موضوع مطلب : عمومی , ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
ناتوانی پسرا و دخترا در مقابل هم!!!
ارسال شده در : چهارشنبه 3 اسفند 1384 -- 09:02 ق.ظ
پسرای ایرونی نمیتونن :
با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!
ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!
ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!
ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!
ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و گوز گوز نکنن!!!!!
ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!
ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و شرو ور نگن!!!!
ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!
ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!
ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!
ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و پدر ماشین رو در نیارند
ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!
دخترای ایرونی نمیتونن :
ـ با داشتن ران های بد ترکیب دامن کوتاه نپوشن و قر ندن!!!
ـ با دیدن یک پسر خوشتیپ میگرن درد نگیرن و غش نکنن!!
ـ قبل از بیرون رفتن از خونه ۳ کیلو پودر به سر وصورت و ته و ماتحت خود نزنن!!!!!!!
ـ کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشن و احساس مانکنی نکنن!!!!!
ـ با داشتن پاهایی پشمالو جوراب شیشه ای نپوشن و شیلنگ تخته نندازن!!!!!!!
ـ روزی ۱۴ ساعت با تلفن حرف نزنن!!!!
ـ زیر مانتوی کوتاه٬دامن بلند خال خالی نپوشن!!!!!!!
ـ روزی ۴۰ هزار تومن مضخرف جات نخرن!!!!!
ـ ۲ ساعت به ۲ ساعت لباس عوض نکنن و رنگ و وارنگ نپوشن!!!
ـ با داشتن هیکل جنیفری ؟! بندری نرقصن و سینه نلرزونن!!!!!!
ـ از دوست پسرهاشون برای هم نگن و لایه اوزون را جر ندن!!!!
ـ با داشتن چشمای بابا قوری خط چشم نکشن و چشمک نزنن!!!!
ـ عشوه شتری نیان و ناز نکنن!!!!
ـ از ۳۰ تا پسر شماره نگیرن و به هر ۳۰ تا زنگ نزنن!!!!!!
-
[ نویسنده مطلب : پوریا ][ موضوع مطلب : عمومی , ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
Valentine's
ارسال شده در : سه شنبه 25 بهمن 1384 -- 07:02 ق.ظ
از طریق یکی از دوستانم فهمیدم که روز ۱۴ فوریه روزی است که جوانان به دوست، نامزد و یا همسرشان هدیه میدهند و بدین وسیله عشق خود را به همدیگر ابراز کنند. از آن روز بود که با روز ولینتاین آشنا شدم و این کنجکاوی باعث شد امروز مهمانی را به سایت خود دعوت کنیم که ارتباطی مستقیم با این روز دارد اما متأسفانه گذشت زمان فقط نامی از او برجا نهاده و شخصیت و کار او به فراموشی سپرده شده است. اجازه دهید صحبت را کوتاه کنم و فرصتی به ایشان دهم تا خود را به شما معرفی کنند.
سلام به همه شما رهروان عشق و پاکی. اسم من ولینتاین است. من از دوران بسیار دور میآیم، زمانی که کلادیوس مستبد بر روم حکمرانی میکرد. در آن زمان مردم روم از امپراطور ناراضی بودند و این نارضایتی شامل حال من نیز میشد. کلادیوس میخواست ارتشی بزرگ ایجاد کند و از مردان رومی خواست تا خودشان داوطلبانه به این ارتش بپیوندند. بسیاری از مردان خواهان شرکت در جنگ نبودند. آنها نمیخواستند همسر و خانوادهشان را ترک کنند. این موضوع خشم کلادیوس را برانگیخت و با خود اندیشید که اگر مردها ازدواج نکنند به ارتش خواهند پیوست. پس تصمیم گرفت که از این به بعد به هیچ کس اجازه ازدواج داده نشود. جوانان با خود میاندیشیدند که این تصمیم امپراطور بسیار وحشیانه است و من نیز با آنها هم عقیده بودم و تصمیم گرفتم از این قانون پیروی نکنم.
راستی یادم رفت به شما بگویم که من چه کاره بودم. من از همان کودکی عاشق خدا بودم و به همین منظور بهعنوان کشیش او را خدمت میکردم. من جوانان را نیز خیلی دوست داشتم و میدانستم که طبق کلام خدا ازدواج امر مقدسی است و خدا از همان ابتدای خلقت برای آدم همسری برگزید تا او تنها نباشد و بارور و کثیر شوند. همچنین در عهدجدید نیز پولس کلیسا را عروس مسیح معرفی میکند و این نیز تأیید دیگری است بر مقدس بودن این امر. به همین منظور یکی از لذتبخشترین خدمات من مراسم عقد جوانان بود. حتی پس از تصمیم کلادیوس نیز مخفیانه به کار خود ادامه دادم. اما یک روز هنگام اجرای مراسم عقد سربازان امپراطور به کلیسا داخل شده و مرا دستگیر کرده و به زندان انداختند. مجازات تعیین شده مرگ بود.
من سعی میکردم شاد باشم. میدانستم آنچه که انجام میدادم درست است و هدف من جلال دادن خداست و مطمئناً مرگ من نیز او را جلال خواهد داد. همین امر باعث شد که جوانان بسیاری به ملاقات من بیایند. آنها از پنجرۀ سلولم گل و نوشتههایی به درون میانداختند. آنها میخواستند از این طریق به من بفهمانند که آنها نیز به عشق ایمان دارند.
یکی از آن جوانان دختر زندانبان بود. پدرِ او اجازه داده بود که هر از گاهی بهدیدن من بیاید. بعضی اوقات ساعتها مینشستیم و با هم صحبت میکردیم. او به من کمک میکرد تا روحیۀ قوی داشته باشم. او معتقد بود که من کار درستی انجام دادهام و باید راهم را ادامه دهم. روزی که مرا برای اعدام میبردند برای دوستم نوشتهای فرستادم و با جمله "با عشق، از طرف ولینتاین" نامۀ خودم را خاتمه دادم.![]()
من در ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ بعد از میلاد مسیح به نزد محبوب ابدی خود رفتم. هر ساله در چنین روزی مردم بهیاد میآورند که چگونه کلادیوس سعی میکرد در برابر عشق مقاومت کند. ولی مردم میدانند که +محبت مثل موت زورآور است و غیرت مثل هاویه ستمکیش میباشد. شعلههایش شعلههای آتش و لهیب یهوه است. آبهای بسیار محبت را خاموش نتواند کرد و سیلها آن را نتواند فرو نشانید
-
[ نویسنده مطلب : پوریا ][ موضوع مطلب : عمومی , ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
ای کاش...
ارسال شده در : شنبه 22 بهمن 1384 -- 07:02 ق.ظ
نشسته ایم بر قالیچه اى به اسم جوانى...
مى تازیم و گرد و خاك مى كنیم زمین زیر پایمان است و اسیر یك بازى شدیم به اسم غرور و دیوارى را براى پشت سر نهادن نمى بینیم،
سرا پا شورِ برد و باخت را مى شناسیم،
آشناییم با شعور و جداییم با غم یا غرق در غرور،
چیزى در ماست كه روز و شب آرام نداریم چیزى از جنس جستجو،
چیزى مثل خیال یك آرزو... ........................................
اى كاش مى شد به گذشته ها باز گشت زمان را متوقف كرد. تولدى دیگر،آغازى سبز و رؤیایى،آغازى براى گم شدن در بی كرانِِ رؤیاها، اى كاش مى شد همیشه در خواب بود، خوابى كه كابوسهاى جدایى در آن نبود. اى كاش مى شد در باغ كوچك یاسهاىِ بنفش وسپید كودكانه همچنان گام برداشت. اى كاش مى شد همیشه در چین و واچین دامن مادر گم بود و سایبان دستهاى پدر را همیشه لمس كرد.
-
[ نویسنده مطلب : پوریا ][ موضوع مطلب : عمومی , ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]